مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • ادماوه | اَدَماوه‌، منطقه‌ای‌ در افریقای‌ استوایی‌ كه‌ بخشی‌ از آن‌ در نیجریه‌ و بخشی دیگر در كامرون‌ واقع‌ شده‌ است‌ (IA, I/ 347؛ «راهنما...1»، I/ 219).
  • ادریسیه | اِدْریسیه‌، یا احمدیه‌ از شاخه‌های‌ طریقت‌ شاذلیه‌ كه‌ در اوایل‌ سدۀ 13ق‌ توسط احمد بن‌ ادریس‌ (نك‍‍ : ه‍ د، ابن‌ ادریس‌) بنیاد نهاده‌ شد و در مكه‌، یمن‌، سودان‌، مصر و لیبی‌ انتشار یافت‌.
  • ادفوی | اُدْفُوی‌، ابوالفضل‌ كمال‌الدین‌ جعفر بن‌ ثعلب‌ (685- 748ق‌/ 1286-1347م‌)، مورخ‌، ادیب‌ و فقیه‌ مصری‌. برخی‌ منابع‌ نام‌ پدر او را تَغلِب آورده‌اند (نك‍ : صفدی‌، الوافی‌...، 11/ 99؛ سبكی‌، 6/ 86؛ نیز نك‍ : زركلی‌، 2/ 123، حاشیۀ 1، كه‌ برای‌ ترجیح‌ این‌ نام‌ تفصیل‌ بیشتری به‌ دست‌ داده‌ است‌)، اما از آنجا كه‌ ...
  • ادلب | اِدْلِب‌، نام‌ استانی‌ و مركز آن‌ در سوریه‌.
  • ادفو | اُدْفو، یا اِدفو، شهری در ساحل غربی رود نیل در حوزۀ اداری آسوان (مصر). این نام در منابع به صورت اتفو و نیز صورتهای مختلف دیگر آمده است (برای تفصیل‌، نك‍ : ابن‌رسته‌، 334؛ ابن‌بطوطه‌، 52؛ مقریزی‌، 2(1)/ 120؛ ذهبی‌، 3/ 41؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، 8/ 94؛ ادریسی‌، 14؛ یاقوت‌، 1/ 168؛ سیوطی‌، 1/ 27). نام‌ ادفو در مصریِ ب...
  • ادهم | اَدْهَم‌، میرزا ابراهیم‌ (د 1060ق‌/ 1650م‌)، فرزند میرزا محمد رضی‌ آرتیمانی‌، از شعرای‌ شیعه‌ مذهب‌ و قلندروش‌ عصر صفویه‌. او در آرتیمان‌ تویسركان به‌ دنیا آمد (صدیق‌ حسن‌خان‌، 41؛ پارسا، 647). با توجه به‌ درگذشت وی‌ (1060ق‌) و اینكه‌ در هنگام‌ مرگ‌ 40 سال‌ داشت‌ (گلچین‌ معانی‌، 77)، می‌توان‌ گفت‌ كه‌ در حدود...
  • ادوار | اَدْوار، جمع‌ دور، اصطلاحی‌ در نظام‌ موسیقی‌ قدیم‌ ایران كه‌ گام‌ در موسیقی‌ كنونی‌ جای‌گزین‌ آن‌ شده‌ است‌. اگرچه‌ نظام‌ علمی‌ موسیقی‌ ایران‌ از ادواری‌ به‌ دستگاهی‌ تحول‌ یافته‌ است‌، ولی‌ شواهدی‌ وجود دارد كه‌ باقی‌ ماندن‌ آثاری‌ از نظام‌ ادواری‌ را تأیید می‌كند. برای‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ كاربرد نامهای‌ قد...
  • ادوار سلطانی | اَدْوارِ سُلْطانی‌، كتابی‌ در موسیقی‌ به‌ فارسی‌ كه‌ نشان‌ دهندۀ پیوند موسیقی‌ ایران و تركیه‌ است‌. مؤلف‌ كتاب‌ به‌ درستی‌ معلوم‌ نیست‌ و با آنكه‌ نام‌ شمس رومی‌ چند بار در آن‌ دیده‌ می‌شود، در انتساب‌ آن‌ به‌ وی‌ تردید كرده‌اند، اما به‌ دلیل‌ شعری‌ كه‌ در این كتاب‌ آمده‌، و در یكی‌ از مصراعهای‌ آن‌ نام‌ «محم...
  • ادعیه |
  • ادوار |
  • ادهم کاشانی | اَدْهَمِ كاشانی‌، میرزا ابراهیم‌ (مق‍ 969ق‌/ 1562م‌)، شاعر شیعی‌مذهب‌. موطن‌ او كاشان‌ است‌ (خلیل‌، 7؛ آذر، 243). از تاریخ‌ ولادت‌ او آگاهی‌ در دست‌ نیست‌. وی‌ دانشهای‌ رایج‌ زمان‌ خویش‌ را آموخت‌ و محضر بسیاری‌ از شاعران‌ و دانشمندان‌ هم‌ عصرش‌ را دریافت‌ (خلیل‌، همانجا؛ كاشانی‌، 1/ 273). افزون‌ بر این‌، در ...
  • ادنه |
  • ادهم | 229622
  • ادکو | اِدْكو، یا اَدكو، دریاچه‌ و شهری‌ واقع‌ در جنوب‌ شرقی‌ دریای مدیترانه‌ در دلتای‌ رود نیل‌ و در شمال‌ غربی‌ مصر سفلى‌ در °31 و ´18 عرض‌ شمالی‌ و °30 و ´18 طول‌ شرقی‌.
  • ادویه |
  • ادل |
  • ادسا |
  • ادریس | اِدْریس‌، از پیامبران‌ الهی‌ یاد شده‌ در قرآن‌ مجید كه‌ بر پایۀ روایات‌ از تبار شیث‌ بن‌ آدم‌ بود و در روزگاری‌ میان‌ آدم‌ و نوح‌ برای دعوت‌ به‌ یكتاپرستی‌ برانگیخته‌ شد. وی‌ با اَخنوخ‌ (خِنوخ‌) یاد شده در عهدین‌ یكی‌ پنداشته‌ شده‌ است‌. در اشارات‌ كوتاه‌ قرآن‌، ادریس‌ «صِدّیقی‌» از انبیا شمرده‌ شده‌ (مریم‌/ ...
  • ادرنه | اَدِرْنه‌، مركز استانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در بخش‌ اروپایی‌ تركیه‌ در قسمت تراكیه‌ (تراكیا) در ناحیۀ مرمره‌، نخستین‌ پایتخت‌ اروپایی دولت‌ عثمانی‌ و دومین‌ پایتخت‌ آن‌ دولت‌ بعد از شهر بورسه‌ (داركوت‌، 1).
  • ادریسی | اِدْریسی‌، ابوعبدالله محمد بن‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ ادریس‌، معروف به‌ شریف‌ ادریسی‌، جغرافی‌نگار، مورخ‌، گیاه‌شناس‌، شاعر و ادیب اندلسی‌ سدۀ 6ق‌. در بعضی نوشته‌ها او را محمد بن‌ احمد نیز نامیده‌اند (نك‍ : عنان‌، 305). چون‌ نسب‌ وی‌ به حضرت‌ فاطمه‌(ع‌) می‌رسد، با عنوان «شریف‌» شهرت‌ یافته‌ است‌ (صفدی‌، 1/ 163...
  • ادریس بن حسن | اِدْریسِ بْنِ حَسَن‌، عمادالدین‌ (794-872ق‌/ 1392-1468م‌)، نوزدهمین داعی‌ مطلق‌ و پیشوای‌ شاخۀ مستعلوی‌ اسماعیلیه‌ در یمن و از برجسته‌ترین‌ متفكران‌ و نویسندگان‌ اسماعیلی‌ مذهب‌. دربارۀ ادریس‌ همچون‌ دیگر امامان‌ مستعلوی‌ یمن‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست نیست‌ و او تقریباً شهرت‌ خویش‌ را مدیون‌ آثاری‌ است‌ كه‌ از خ...
  • ادرمیت | اَدْرَمیت، یا ادرمید، ادرمُد، ناحیه‌ای از توابع استان بالیکسیر در غرب ترکیه، در کنار خلیج ادرمیت منشعب از دریای اژه، در◦39 و′35 عرض شمالی و◦27 و′2 طول شرقی (EI2; YA, II/ 1143-1144; IA, IV/ 128). در 1990م جمعیت آن با روستاهای تابعه‌اش 430‘63 نفر بوده است («آمار...»، 25).
  • ادریسی | اِدْریسی‌، ابوعبدالله (یا ابوجعفر یا ابوالقاسم‌) محمد بن‌ عبدالعزیز بن عبدالرحیم‌ فاوی‌ (568-649ق‌/ 1173-1251م‌)، محدث‌، مورخ‌ و نسب‌شناس‌. پدر او كه‌ اهل‌ مغرب‌ بود، به‌ مصر رفت‌ و در منطقۀ فاویعیش‌ در شمال‌ مصر اقامت‌ گزید و در این‌ شهر بود كه‌ محمد متولد شد و به‌ همین‌ سبب‌ او را فاوی‌ خوانده‌اند (ادفوی‌، ...
  • ادریس بن عبدالله |
  • ادریسیه |
  • ادریس بن حسین |
  • ادریس، بنی |
  • ادریس بن ادریس |
  • ادب | اَدَب، کلمه‌ای متداول در فرهنگ اسلامی که ریشۀ روشنی برای آن دانسته نیست. در شعر جاهلی ظاهراً به کار نرفته، اما در شعر مخضرم و احادیث نبوی بارها آمده است. نخست معنایی محدود داشت. از سدۀ 2ق، در تحولی بسیار سریع بر اخلاق و خاصه اخلاق عملی اطلاق شد. در سدۀ 3ق دایرۀ معنایی آن گسترش شگفتی یافت: اخلاق، رفتار اجتماعی...
  • اخیضر | اُخَیضِر، بنایی‌ تاریخی‌ شامل‌ دژ، كاخ‌ و مسجد، واقع‌ در صحرای‌ «وادی‌ عُبید» عراق‌، 40 كیلومتری‌ جنوب‌ غرب‌ كربلا و حدود 193 كیلومتری‌ جنوب‌ بغداد. مجموعه‌ای‌ ساخته‌ شده‌ رو به شمال‌ كه‌ بخش‌ مسكونی‌ آن‌ در داخل‌ حصار جای‌ دارد.
  • ادب | اَدَب‌، نام‌ چند نشریه‌ در سدۀ 14ق‌ به‌ زبانهای‌ فارسی‌، عربی‌ و اردو در سرزمینهای‌ اسلامی‌.
  • ادب القاضی | اَدَبُ الْقاضی‌، یا ادب القضاء، عنوانی‌ مشترك‌ برای‌ شماری‌ از نوشته‌های‌ فقیهان‌ مذاهب‌ اسلامی دربارۀ آنچه‌ به‌ آداب‌ قضا و شرایط قاضی‌ از نظر شرع‌ اسلام‌ مربوط می‌شود.
  • ادایی | اَدایی‌، تخلص چند تن‌ از شاعران‌ پارسی‌گوی‌ در سده‌های‌ 10- 11ق‌ كه‌ در ایران‌ و هند می‌زیسته‌اند:
  • ادراک | اِدْراک، اصطلاحی فلسفی به معنی پذیرش صورت شیء از سوی نفس، یا ذهن.
  • ادرار | اَدْرار، نام چند محل و ناحیۀ کوهستانی در منطقۀ صحرا (افریقا). ادرار واژه‌ای است در گویش بومیِ ساکنان منطقه به معنای کوهستان با جلگۀ مرتفع که در منابع به صورت آدرَر و آدرار نیز آمده است (بریتانیکا؛ حاج ابراهیم، 402؛ WNGD, 8).
  • ادراکی بیگلاری | اِدْراکیِ بِیْگْلاری، از مورخان و شاعران پارسی‌گوی سند در سدۀ 11ق/ 17م. آگاهی ما از او بسیار اندک است، چندانکه از نام و نام پدرش نیز اطلاعی در دست نیست. وی از قبیلۀ ترکان ارغون بود (قانع، مقالات...، 11) و در شهر نصرپور ــ از ناحیۀ سند ــ به مدح امیران بیگلار، ابوالقاسم سلطان (969-1039ق/ 1562-1630م) و پدرش شاه...
  • ادب مهجر |
  • الادب الکبیر |
  • ادب الکاتب |
  • ادپازاری |
  • الادب الصغیر |
  • ادارسه |
  • اداره | اِداره‌، واژه‌ای‌ عربی‌، مصدر باب‌ افعال‌ از ریشۀ «دور» به‌ معنای‌ گرداندن‌، نظام‌ دادن‌، نظارت‌ كردن‌، ضبط و ربط و ... كه‌ در همین‌ معانی‌ در زبانهای‌ فارسی‌ و تركی‌ به‌ كار می‌رود و در اصطلاح‌ به‌ سازمانهایی كه رتق‌ و فتق‌ امور كشور را از نظر سیاسی‌ و اقتصادی و فرهنگی‌ و ... برعهده دارند، اطلاق می‌گردد. این...
  • اخوان الصفا | اِخْوانُ الصَّفا، نام مؤلفان نوشته‌هایی که به رسائل اخوان الصفا و خُلّان الوفا مشهور شده است.
  • اخوان المسلمین | اِخْوانُ الْمُسْلِمین‌ (الاخوان‌ المسلمون‌)، سازمانی‌ اسلامی‌ و سیاسی‌ كه‌ از اواسط سدۀ 14ق‌/ 20م‌ در مصر و سپس‌ در دیگر كشورهای‌ عربی‌ و اسلامی‌ به‌ فعالیت‌ پرداخته‌ است‌.
  • اخوت، انجمن | اُخُوَّت، اَنْجُمَنِ، نخستین مجمع سازمان یافته‌ای که با عنوان «انجمن» در ایران اواخر دورۀ ناصرالدین شاه پدید آمد و در ایام مظفرالدین شاه تشکیلات آن رسمی و علنی شد. بنیادگذار این انجمن، علی خان ظهیرالدوله (1281-1342ق/ 1864-1924)، وزیر تشریفات دربار قاجار، فرزند محمدناصرخان ظهیرالدوله، یکی از مریدان و سرسپردگان...
  • اخی | اَخی، عنوانی که بر رؤسای جمعیتهای جوانمردان و پیروان آیین فتوت متشکل از طبقات اصناف به‌ویژه در آناتولی (آسیای صغیر)، در سده‌های 7-8ق/ 13-14م اطلاق می‌شد. سازمان و تشکیلات آنها که ماهیت مذهبی ـ اجتماعی داشت. اخیگری (اخی لیق) نامیده می‌شد.
  • اخوان | اِخْوان، یکی از 3 طایفۀ اصلیِ مسلمانانِ چین، و یکی از دو گرایش متأخر اسلامی در این کشور که پیدایی آن به عصر سلسلۀ منچو تبارِ چینگ بازمی‌گردد و زمینۀ اصلیِ تعالیمِ آن، اصلاح‌طلبیِ دینی و دوری از مظاهری است که توسط آنان بدعت شمرده می‌شود.
  • اخوان | اِخْوان‌، گروهی‌ مذهبی‌ ـ سیاسی‌ و نظامی‌ در شبه‌ جزیرۀ عربستان‌ كه‌ تحت تأثیر اصول‌ وهابیت‌ بودند و مدتی‌ نقش‌ سیاسی‌ و نظامی‌ در عربستان‌ ایفا كردند. چنانكه‌ از بیشتر منابع‌ برمی‌آید، عبدالعزیز بن‌ عبدالرحمان‌ آل‌ سعود برای‌ اسكان‌ بادیه‌ نشینان‌ و سركوب‌ شیوخ‌ و قبایل‌ مخالف‌ خود در شبه‌جزیره‌ و دست‌اندازی...
  • اخی اوران | اَخی اِوْران، ابوالحقایق نصیرالدین محمودبن احمد (566-659ق/ 1171-1261م)، پیر صنف دباغان ترک و پایه‌گذار طریقت اخی لیق که در آناتولی به اخی اوران معروف است (مجدی، 33؛ چاغاتای، 41, 49).

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: